دوست و همشهری عزیز مان آقای مهندس علی فتحعلیزاده کتابی در باره تاریخ منطقه در دست تالیف دارند که گوشه هایی از مطالب آنرا اینجا می آورم و مطالب کامل در باره این کتاب را به بعد از انتشار واگذار میکنم و از زحمات دوستمان تشکر و قدر دانی میکنیم
.............
بمنظور جلوگيري از اطاله كلام، نقل وقايع جنايات ارمني و آسوري ها را درايران، اينجا قطع كرده و طالبين را جهت كسب اطلاعات بيشتر به كتاب تاريخ هيجده ساله آذربايجان نوشته احمد كسروي كه موارد فوق از آن نقل شد رجوع داده ميشود .
توضيح اينكه در باب مطالب فوق مرحوم حاجي تقي تقي زاده علمداري فرزند آدي گؤزل (معروف به حاجات گؤزل) پدر بزرگ مادري اينجانب كه خود جزو مدافعان محل علمدار از حمله ارامنه بوده به من راقم اين سطور چنين روايت كرده است: 
«من با عده اي از علمدار و گرگر، مسلح جهت دفاع از محل خودمان به دره شام، نزديكيهاي جلفا رفته بوديم و پس از زد و خوردهائي ،ارمني ها ما را محاصره كردند و تبادل آتش ميان ما انجام ميگرفت و تعداد آنها خيلي خيلي از ما بيشتر بود ودر روز هاي آخر اشهد خود را خوانده و منتظر آخرين دفاع بوديم كه صبح يكي از روزها ناگهان صداي شيپور قشون عثماني شنيده شد كه با فريادهاي الله الله از طرف خوي براي كمك به ما مسلمانان رسيدند و جنگ مغلوبه شد و عده اي از ارامنه كشته و باقي مانده فرار كردند».
......
در حدود قرن 16 ميلادي در زمان شاه عباس صفوي دستهاي از ارامنه آذربايجان به علل سياسي از جلفا به گيلان و يكي از محلات اصفهان كوچانيده شدند كه هم اكنون اعقاب آنها دراين محله زندگي ميكنند.
اين موضوع جنبه سياسي دارد،ارامنه كه در زمان امپراتوري بيزانس دين مسيحي انتخاب و تابع كليساي شرقي قسطنطنيه (استانبول) شدند و عِرق و علائق ديني آنها را به دنياي مسيحيت وابسته نمود و همان عملياتي را كه با آنتونيوس امپراتور روم شرقي در اوايل مسيحيت برعليه ايران آن زمان، انجام داد با عامليت دنياي مسيحيت برعليه مسلمانان در زمان اقتدار مسلمانان عثماني كه حاكميت مسيحيت را در غرب شديداً تحديد ميكردند و با لطايف الحيل سياسيون غربي و ارمنيان وابسته به آنها با دست مردم ارمني بي خبر فراهم آوردند و با تشكيل قشون و گروه ها به قتل و غارت از جمله در ايران نمودند كه موجبات اعمال ايذائي را در خاك مسلمانان فراهم مي آورند. بعنوان نمونه به يكي از آنها از كتاب تاريخ خوي در زير اشاره ميگردد :
خاطرنشا كردن اين مطلب ضروري است كه حدود 900 سال ارامنه با مسلمانان در كنار هم بدون درگيري نژادي در كشورهاي مسلمان زندگي ميكردند (البته اولي در قیموميت دومي بود) و در حكومت عثماني به وزارت هاي امور خارجه و راه رسيدند.
متفقين ارمنيان و آشوريان (سورياني) هاي خاك عثماني را مسلح و بر عليه دولت عثماني در حال جنگ شورانيدند و آنان را به قتل و غارت اتباع مسلمان عثماني وا داشتند كه يكي از اين گروه ها آشوريان مسيحي جنوب درياچه وان در منطقه حَكاري يا حاكّاري بودند كه در ايران به جلو يا جيلو معروف هستند، بود اينها با اشغال شهرهاي قصبه هاي عثماني شروع به چپاول نمودند كه در نتيجه، عثماني ها، كُردان را بر عليه آنها فرستاد و آنان نيز رو به ايران و اروميه آوردند.
دولت روسيه، بويژه در دورة پتر و كاترين، به بهانة حمايت از گرجيان «ارمنيان [مسيحي] و نجات آنان از حاكميت مسلمانان، براي آمال توسعه طلبانة خود توجيه مذهبي ساخت. گرجيان و ارامنه نيز به آنان و عده همكاري دادند»(54).
در نيمه دوم ماه آوريل قواي روسيه به فرماندهي ژنرال استويانوسكي از حدود شهر قارص تركيه بوسيله راه آهن به جلفا و تبريز اعزام شد و در نيمه دوم همان ماه انتقال لشكر سواره قفقاز وسيله ترن بطرف جلفا شروع شد. (42)
نيروهاي روسيه تزاري در 8 ربيع الاول 1327 ق / 30 مارس (ارديبهشت) 1909 ميلادي به بهانه حفاظت از جان اقليت هاي مسيحي و كنسولگري ها به فرماندهي ژنرال سنارسكي (زنارسكي) وارد تبريز شدند. در جنگ جهاني اول كه ايران بي طرفي اعلام كرد ( 1914 م ) دولت عثماني پس از ورود به جنگ وجود نيروهاي روسي در آذربايجان را بهانه قرار داد و يك تيپ از سپاهيان خود را به فرماندهي خليل بيك به تبريز فرستاد ... و دنباله ماجرا از كتاب تاريخ هجده ساله احمد كسروي:
«در موانه آسوريان و ارمنيان مسلمانان را كشتار كرده و بر بچه ها و زنها نبخشوده بودند و نمايش بس دلگدازي پديدار بود.
آتشي كه از جنگ ارمني و مسلمان شعله كشيده بود، دامنه اشغال آن تا شرق و شمال غرب ايران، من جمله اروميه و سلماس و خوي و نيز جلفا و نخجوان سرايت كرد. در اين زمان راه جلفا و نخجوان مسدود شد و اوضاع آن نواحي به ويژه نخجوان كسب اهميت مي كرده، رفته رفته آتش جنگ شعله ور و بر وسعت خود مي افزود.
يك قطار مركب از چند واگن حامل مسافران ايراني كه از تفليس به مقصد ايران حركت كرده بود، وقتي به ايستگاه نخجوان مي رسد ناگهان صداي شليك تفنگ بلند و جنگ روي مي دهد، جمعي از ارامنه كه در ايستگاه بوده اند مسلمان ها را فريب و به اطاقي مي برند كه از شرّ مهاجمين محفوظ بمانند و شبانه همان مهمان كش ها با اسلحه وارد ان اطاق مي شوند و تمام دارايي آنها را مي ربايند. صبح آن شب مسافرين لخت و عور سوار ترن شده به جلفا مي آيند، عده اي كه از اهالي ديه هاي اطراف جلفا بوده اند متفرق و بقيه كه در حدود چهل نفر مي شدند به وسيله نايب مردم ميرزا علي اكبرخان رئيس عده ي ژاندارمري با بليط مجاني سوار ترن شده به تبريز روانه مي شوند. ...........................
قسمتی ازوصيت نامه پطركبير تزار روسيه
وصيت نامه:
«دولت روسيه را وقتي ميتوان دولت واقعي گفت كه پاي تخت خود را به استانبول كه كليد گنجهاي آسيا و اروپا است ببرد پس تا ميتوان بايد كوشيد كه به شهر استانبول و اطراف آن دست بيندازيم و كسي كه استانبول و اطراف آن را در دست داشته باشد خداوند همة جهان خواهد بود. پس براي رسيدن به اين مقصود بايد در ميان ايران و دولت عثماني انفاق افكند تا هميشه در ميانشان جنگ باشد اگر چه اختلاف مذهب و عقيده كه مردم ....(مسلمان).....دارند از هر لشگر و سلاحي بيشتر كارگر است و براي تامين مقصود و تسلط روسيه بر آنها بهترين وسيله است . با اين همه بر شما واجبست همواره به هر وسيله كه مي توانيد دو گانگي را در ميانشان سخت تر كنيد و نگذاريد با هم، هم آهنگ شوند. چيزي كه بيش از همه مرا دلخوش مي كند يكي اختلاف عقيده در ميان شيعه و سني ...........