
میخواستم یک پست در مورد انتخابات و جو موجود بزنم بعد پشیمان شدم چون فضای انتخاباتی بقدری آلوده بود که نوشتن در باره آن مشکل و ناراحت کننده ، اگر میخواهید نظر منو در مورد انتخابات بدونید اینجا نوشته ام . پس می نویسم از چیزی که خیلی وقت است وجودش را فراموش کرده ایم ..جایی نویسنده کتاب شاهزاده کوچولو "اگزویری " میگوید :
یک لبخند زندگی مرا نجات داد ...
وحالا من از لبخند مینویسم که شاید برای ما خیلی لازم است
می نشینم و فکر میکنم توی ذهنم به اینکه کاش می شد میان اینهمه جراحی های پلاستیک جورواجور و کاهش چین و چروک و اعمال جراحی بینی و پروتز گونه و اصلاح طرح خنده و کاشت نگین روی دندان و ..... ، چیزی هم بود به اسم " کاشت لبخند روی لبها ! " آن وقت همه پولهایم را جمع میکردم و می رفتم یک دنیا از آن لبخند ها را می کاشتم روی لب هایتک تک مردم ایران عزیز ، یک لبخند واقعی ! . به دکتر میگفتم : " میخوام حسابی توی جهره هموطنام جلوه کند ." یک لبخند گنده گنده روی لبهای تک تک هموطنانم ، می دانی چقدر خوشگل و عالی می شدیم .
بعد هم این لبخند ها کم کم ، کم کمک جان می گرفتند توی صورتهایمون ، و یواش یواش طبیعی می شد . تمام چهره هارا فرا می گرفت .... و می رفت توی چشمهایمون ، از ته ته چشمانمون ، آن وقت می خندیدیم . آخه خیلی وقت است که اینطور خندیدن را فراموش کرده ایم

