آسودگي خاطر مان را به اگر ها موكول نكنيم
شايد باور نكنيد آرمان تمامي انسان ها وهدف غايي زندگي مطلوب آدمي ،
آسودگی خاطر است. چيزي كه به جهت ماشيني شدن زندگي امروزه در
پس پرده فراموشيقرار گرفته است. اگر آدمي قدري با خود خلوت كند و
به خواسته وجود خود بديده مهربان نظاره كند،به وضوح مشاهده مي كند
كه وجود وي از او چيزي نمي خواهد به جز آسودگي خيال !
اجازه دهيد به اندازه چند سال وجودمان را به جلو ببريم و با او صحبت
كنيم. «من»براي روح متلاطم چند سال آينده خود چه كرده ام ؟ آيا درمسير
رسيدن به به آسودگي خاطر ابزار كنترل شده اي را بكار گرفته ام؟ آيا مي توانم
به اين ابزار تكيه كنم ؟ما عادت كرده ايم با اگر هايمان زندگي كنيم ،اگر دانشگاه رفتم ، اگرفارغ التحصيل شدم ،اگر ازدواج كردم ،اگر بچه دار شدم ،اگر خانه خريدم ، اگر ماشين خريدم،اگربچه ها بزرگ شدند،اگر بازنشسته شدم ..همه ما اگرهاي زيادي زيادي را ميشناسيم كه روزانه بكارمي بريم . اگر ها بهانه هاي آشنايي هستند كه درمتن زندگي ما بروزمي كنند.بهانه هايي كه دست به دست هم ميدهند تا شاد زندگي كردن واحساس خوشبخت بودن را به تاخير بيندازيم ،غافل ازاينكه زندگي ما درميان همين لحظه ها اتفاق مي افتد . هيچوقتي براي شاد زيستن و شاد بودن بهتر از همين لحظه نيست. درست درهمان لحظه هايي كه براي تحقق اگرهايمان نقشه مي كشيم و درخستگي اين زندگي غرق مي شويم،بچه هايمان بزرگ ميشوند،خودمان پير مي شويم،دوستانمان فراموش ميشوند......به اگر هايمان هر روز افزوده ميشود ،وقتي يكي از اگرهايمان تحقق پيداميكند،اگرهاي متعدد و متنوع ديگري تجلي پيدا ميكنند. اگر منتظر تحقق اگرها بمانيم لذت شاد زندگي كردن فراموشمان ميشود ، زندگي بدون اگر ها امكان پذير نيست.مهم اين است كه با دست خودمان بهانه ايجاد نكنيم تا شاديهايمان به فردا موكول شود.
وقتي كه نوبت فردا شد بهانه اي تازه پيدا شده تا خوشنودي و شاد بودنمان را به روز بعد و روزهاي بعدش موكول كند.
بسياري از ما منتظريم تا اگر هايمان به پايان برسد وموانع يكي پس ازديگري از بين برود غافل از اينكه اگر ها و موانع ،همان زندگي است. شادي و خوشبختي در مقصد اتفاق نمي افتد.بلكه بيشتر درمسير راه اتفاق مي فتد . شادي يافتني نيست بلكه ساختني است بايد حواسمان باشد كه كليد شادماني خود را درجيب اگر قرار ندهيم .
خوشبختي يك نوع احساس است كه ميتواند در همه حال اتفاق بيفتد .يكي ازرمزهاي
شاد بودن شاد كردن ديگران است.منتظرمرگ عزيزي نباشيد كه بعدازفوتش تاج گلي را به مزارش ببريد.در زمتن حياتش يك شاخه گلي راتقديمش كنيد.كسي را كه دوست داريد بعد از مرگش ابراز محبت نكنيد ، اگر در زمان حياتش لبخند كوچكي ،قطره اشكي نثارش كنيد لازم نيست بعد از مرگش سيل اشك راه بياندازيد.
خانم بارباد آنجلس ،در كتاب لحظه هاي ناب زندگي جمله جالبي به شرح زير بيان
ميكند :
اول دلم لك زده بود كه بتوانم دبيرستان را تمام كنم و به دانشگاه بروم ع بعد داشتم لحظه هارا مي شمردم كه دانشگاه را تمام كنم وسر كار بروم ، بعد دلم لك زده بود
كه ازدواج كنم و بچه دار شوم ، بعد هميشه منتظر بودم كه بچه هايم بزرگ شوند و
به مدرسه بروند و بتوانم دوباره مشغول كار شوم وحالا و حالا دارم ميميرمكه يك
دفعه متوجه شدم «اصلآ يادم رفته بود زندگي كنم » شاد بئدن و احساس خوشبختي
را به اگرهايمان مربوط نكنيم زيرا اگرها پايان نا پذيرند و بياد داشته باشيم زندگي
يك سفر است و هدف نيست .
شايدباورش برايمان قدري مشكل باشد«امروزفردايي است كه ديروزمنتظرش بوديم»آيا بايد بازهم منتظر فردا باشيم . آيا ممكن است ، روزي، ديگر فردايي نباشد.
براي استفاده از لحظه لحظه زندگي مي بايست غايت هدف انسان ،كه همانا آسودگي
خاطر و بدون دغدغه زيستن است،مي بايست همواره مد نظر آدمي باشد. با احتمال
كمتري آنرا فراموش ميكنيم.
نقل از يك مجله آزمايشگاهي
